محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
150
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 66 تا 70 ] وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما يُوعَظُونَ بِهِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً ( 66 ) وَ إِذاً لَآتَيْناهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْراً عَظِيماً ( 67 ) وَ لَهَدَيْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً ( 68 ) وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ( 69 ) ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ عَلِيماً ( 70 ) اگر آنكه ما نوشته بوديم بر ايشان كه بكشيد خودهاتان را يا بيرون رويد از ديارتان نميگروند آن را مگر اندكى از ايشان و اگر آنكه ايشان كرده بودند آنچه پند داده ميشدند به آن هر آينه بود بهتر براى ايشان و سختتر در ثابت گردانيدن ( 66 ) و در آن هنگام ميداديمشان از نزد خود مزدى بزرگ ( 67 ) و هر آينه هدايت كرده بوديمشان به راه راست ( 68 ) و هر كه فرمانبرد خدا و رسول را پس آنها باشند با آنان كه احسان كرد خدا بريشان از پيغمبران و راستگويان و شهداء و نيك مردان و خوبند آنها از جهة رفاقت ( 69 ) آن فضل است از خدا و كافيست خدا دانا ( 70 ) داشت از انصار مردى خورد خير * گفتگو در آب رودى با زبير آمدند آن هر دو نزد مصطفى * از پى رفع نزاع و ماجرا با زبير او گفت خير از آب به * چون شدى سير آب بر همسايه ده آن صحابى را نبد بهر از شرف * گفت بگرفتى به حكم از وى طرف زانكه او بد عمهزاده و خويش تو * اين حكومت بود دور از كيش تو شد برون از نزد پيغمبر ملول * گفت با مردم گذشت از حق رسول بر مسلمانان در اين باب از يهود * طعنها بس رفت زين گفت و شنود نيست ما را شرح اين گفتن به كار * كرد اين آيت نزول از كردگار كه بحكمت تا رضا ندهند خلق * از نفاق و كاهلى نرهند خلق بر خدا ناوردهاند ايمان يقين * هم به احكام و كتاب و يوم دين پس نمييابند اندر خود حرج * زانكه كردى حكم بر فتح و فرج گر چه باشد بر خلاف ميلشان * كس نگردد تنگدل زان در نهان گردن از طاعت نهند و انقياد * انقيادى محكم از عشق و و داد مينوشتيم ار بر ايشان ز امتحان * قتل و بيرون رفتن از شهر و مكان همچو اسرائيليان كز يكدگر * الفها كشتند تا شام از سحر وز بلد شد حكم تا بيرون روند * وز وطن آواره در هامون شوند اين نكردى جز قليلى زين گروه * كه بدين باشند راسختر ز كوه ور كه ميكردند ايشان از پسند * آنچه بود از حق بر ايشان امر و پند مينمودندى اطاعت از رسول * و امر او را از ره طاعت قبول بهر ايشان بود بهتر از جهات * سختتر در عقل و ايمان و ثبات وز تثبّت اندر ايمانشان دهيم * اجرشان از نزد خود اجرى عظيم هم نمائيم آن كسان را راه راست * رهروان را راه و مقصد تا كجاست وانكه فرمان برد از حق وز رسول * آن گروه اندر قيامت در حصول با كسانى ز اهل حق باشند يار * كاهل انعامند از پروردگار ز انبيا و صادقان و صالحان * وان شهيدان كه فدا كردند جان وانكه باشد در رفاقت نيك پى * يار هر كس كو رود بر گام وى يا تواند بود كاين نيكو رفيق * نيست غير از آن چهار اندر طريق يعنى ايشان در رفاقت اكملند * از تمام خلق عالم افضلند كرده حق بر چار قسم اخيار را * برگزيده بر عباد اين چار را انبيا كه محرم راز ويند * در حريم قرب دمساز ويند صادقان اهل عيانند و شهود * ديده ز اشيا سر سلطان وجود وان شهيدان رسته از آمال خويش * در ره او داده جان و مال خويش صالحان بر پاس امر حضرتش * كرده واحد همّ خود در طاعتش هر كه شد با اين جماعت همنشين * گردد او روشن دل و پاكيزه دين از نبيين قصد يا پيغمبر است * هم ز صديقين مراد از حيدر است گر بلفظ جمعشان بستوده حق * جامعند اين دو در اوصاف فرق بحر گويى كافيست از ذكر درّ * خاصه بحرى كو ز گوهرهاست پر يك على « ع » گو كار خود يكباره كن * پردهء چشم دو بين را پاره كن از شهيدان شد اشارت بر حسين * هر نبى و هر ولىّ را نور عين صالحان اولاد او تا قائمند * بر وجوب لطف از حق دائمند در بيان و تحقيق مهدويت دور قائم دائم است از رب دين * تا قيامت ز اوليا و راشدين هر زمانى را وليّى لازم است * وين ولايت در مدار قائم است مهدى هاديست قائم در طريق * رهروان را در روش نيكو رفيق پادشاهانند در ملك وجود * قائم از مرآت هر يك در نمود فانى از آثار خود بر دائمند * وز حق اندر دور دائم قائمند صد چراغ از شمع واحد روشنند * جمله يك نورند گر چه صد تنند ميتوانى كز چراغى صد چراغ * بر فروزى در سرا و دشت و باغ شرط نقلش ليك باشد اشتعال * بى ز شعله نيست ممكن انتقال اشتعال آن اتصالست از ولى * همچنين تا اصل آن ذات العلى دور مهدى اين بود بر اتصال * گر شناسى دور او را در مجال دور يك دور است نزد اهل دل * وان بود دائر بمهدى متصل اينست فضلى از خدا در كارشان * كه شود منعهم عليهم يارشان بلكه خود كه مؤمن از جان و دلند * جمله در منعم عليهم داخلند بس بود بيشك خداوند عليم * در جزاى اهل ايمان بر نعيم كه صلاحيت مر ايشانراست تام * در توافق با خواص و با گرام بعد ذكر اهل ايمان و سداد * مىكند حق امر بر جنگ و جهاد